فروشگاه اینترنتی الموند
حساب کاربری
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام
Loading
پیغام ماهی ها
پیغام ماهی ها

پیغام ماهی ها

4.6از 4 رای
مشخصات محصول

پیغام ماهی ها سرگذشت نامه استاد جنگ های نامتقارن محور مقاومت، پرچم دار رشید سپاه حضرت محمدرسول الله(ص)؛ شهید حسین همدانی مؤلف: گلعلی بابایی شرح: گلعلی بابایی نویسنده توانمند مقاومت پس از اعلام خبر شهادت حاج حسین همدانی در سوریه، به سراغ خانواده ایشان رفته است و قسمتی از خاطرات اجمالی منتشر نشده را گردآوری کرده است که با عنوان کتاب «پیغام ماهی ها» منتشر کرد. «پیغام ماهی ها» پنجمین کتاب از مجموعه ی «بیست و هفت در 27»، حاوی داستان پرماجرای حیات دنیوی شهید حسین همدانی (ابو وهب)؛ استاد جنگ ها نامتقارن محور مقاومت و پرچمدار رشید سپاه محمدرسول الله است که ماحصل چندین ساعت مصاحبه با ایشان می باشد. سخن مؤلف: «یک دهان خواهم به پهنای فلک / تا بگوید شرح آن رشک ملک» مولوی مولف در شرایطی برای نگارش کتاب پنجم از مجموعه بیست و هفت در 2 دست به قلم برد که در سه کنج شکستگی گرفتار آمده بود. با دلی شکسته، کمری شکسته و قلمی شکسته. تا بنویسد شرح حال انسانی خاکی با روحی افلاکی که برای او، هم برادر بود، هم مرشد و هم فرمانده. آن هم در شرایطی که مؤلف در دو فکِ گازانبرِ کمبود شدید مجال زمانی برای پرداختن به کاری چنان سترگ قرار داشت. و نهایت اینکه دیدم چه قرابت عجیبی یافته وصف حال صاحب این قلم با بیتی از ملای روم که بر مطلع این دیباچه آورده ام. کوتاه سخن مجموعه داشته های صوتی آرشیوی موجود در نشر 27 برای کتابت این اثر در برگیرنده روایت دست اول سردار شهید حسین همدانی از ولادت وی در 24 آذر 1329 تا تودیع ایشان از فرماندهی تیپ 32 انصارالحسین در پاییز 1364 خورشیدی می باشد. .... و متاسفانه چون آن بزرگوار به علت ابتلا به مشغله فراوان چند ساله پایانی عمر با برکتش مجالی برای نشستن در پای میکروفن مصاحبه راوی خاطراتش نمی یافت، استمرار روایت او از سرگذشتِ سراسر ایثار و پیکارش ناشنوده و ثبت نشده باقی ماند. مولف بدلیل ضیق وقت و در دسترس نبودن امکانات آرشیوی نتوانست در رابطه با فرازهای سی ساله پایانی سرگذشت قهرمان این کتاب از پاییز 1364 تا ساعت شانزده عصر روز پنجشنبه شانزدهم مهر ماه 1394 خورشیدی که در حومه جنوبی شهر حلب سوریه به قافله یاران شهیدش ملحق شد، جز یک مصاحبه اختصاصی با شهید همدانی پیرامون چگونگی شکل گیری جبهه مقاومت در سوریه و خاطره ای کوتاه و به شدت جذاب از آخرین دیدار همسرش که در فصل آخر این کتاب به نام «آخرین پیامک» نگاشته است، مطلب دیگری را بیاورد. خلاصه ای از فصل آخر «آخرین پیامک»: واقعا نبودِ حاجی در منزل برای ما عادت شده بود. دفعه آخری که از سوریه آمد تهران، قرار بود دو روز پیش ما بماند و روز یکشنبه به سوریه برگردد. اما چون به ایشان اطلاع داده بودند که روز دوشنبه سیزدهم مهر با حضرت آقا ملاقات دارند با اشتیاق آن روز را هم در تهران ماند. ملاقات آقا که تمام شد، ساعت یک بعدازظهر خیلی سرحال و خوشحال آمد منزل تا آماده رفتن به فرودگاه شود. ساعت پرواز شش بعدازظهر بود. حاج آقا در کارهای منزل خیلی وقت ها به من کمک می کرد. آن روز وقتی به خانه آمد، از ایشان پرسیدم: حاجی شما که ساعت شش پرواز دارید، چطور شد الان آمدید خانه؟ گفت: یک سری کار دارم که باید انجام بدهم. بعد از آنکه ناهار را خوردند، گفتم: حاج آقا شما بروید در اتاق استراحت کنید. تا من به کارهای منزل برسم. همین طور که داشتم کارم را انجام می دادم، خانمی که در کارهای خانه به من کمک می کرد گفت: حاج آقا توی حیاط دارند یخچال فریزر را تمیز می کنند. فریزر خانه ما از آن نوع قدیمی هاست. رفتم و به ایشان گفتم: چکار دارید می کنید؟ اجازه بدهید خودم این کارها را انجام می دهم. گفت: حالا که دارم می روم بگذارید فریزر را تمیز کنم و بروم. یک ظرف آب جوش و پنکه هم کنار دستش گذاشته بود. سریع برفک های فریزر را تمیز و خشک کرد. بعد هم آمد آشپزخانه را تمیز و رو به راه کرد. سارا برایش چای برد. خواست چای را با سوهان بخورد، دخترم به او گفت: بابا شما بیماری قند دارید چای را با سوهان نخورید. همان طور که من و دو تا دخترهایم روبرویش نشسته بودیم، نگاهی به ما کرد و گفت: دیگه قند را ول کنید، من این دفعه که بروم قطعا شهید می شوم. دخترها خیلی به پدرشان وابستگی داشتند تا این حرف از دهان حاجی درآمد، ناراحت شدند و زدند زیر گریه. به دخترها گفتم: ناراحت نباشید و گریه هم نکنید. این بابای شما از اول جنگ توی جبهه بود و خدا تا حالا او را برای ما حفظ کرده، از این به بعد هم ان شاالله حفظش می کند. چون می دانستم ساعت شش پرواز دارد، ساکش را آماده کردم و داخل اتاق خودش گذاشتم. بی خبر وارد اتاق شدم، دیدم وسایلش را به هم زده و اثاث اتاق را جابه جا کرده. اصلا وقتی وارد اتاق شدم یک لحظه شک کردم که این همان اتاق حاج آقاست یا نه! لباس اضافه هایی که توی ساک گذاشته بودم را بیرون آورده بود. گفتم این لباس ها را لازم داری. چرا آوردی بیرون؟ گفت نه من زود برمی گردم. اصرار کردم، گفت: لازم ندارم، زود برمی گردم. دو تا انگشتر عقیق داشت آنها را هم از انگشتش درآورد و گذاشت داخل کشوی میز. موقع رفتن چند بار رفت داخل خانه و برگشت حیاط. پرسیدم: چیزی شده؟ وسیله ای گم کردی؟ چرا نگرانی؟ گفت چیزی نیست حاج خانم. از زیر قرآن ردش کردم و رفت داخل ماشین. از آنجا هم دستی تکان داد و راننده گاز ماشین را گرفت و رفت. اهل پیامک و این جور چیزها هم نبود. ولی آن روز از پای پلکان هواپیما برای من پیامک کوتاهی فرستاد. فقط نوشته بود: خداحافظ.

0 تومان | جهت خرید تماس بگیرید | 09124534189

مشخصات کامل محصول

پیغام ماهی ها

 25  رای موافق
  • مشخصات کالا
    • مؤلف گلعلی بابایی
    • زبان فارسی
    • سال انتشار 1394 هـ ش
    • انتشارات بیست و هفت
    • شمارگان 2000
    • قطع کتاب رقعی
    • تعداد صفحه 512
    • شابک 9786007472309
    • موضوع رمان، دفاع مقدس
    • نوبت چاپ 1
    • نوع جلد شومیز